گفت: «امروز بینی و فردا و پس فردا.» آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بر دادند.
تاریخ همیشه به پیش می رود، هنگامی که به پشت سر نگاه می کنید رد پای تاریخ مشخص است، اما در پیش روی ما یک صحرای بیکران است، هر قدمی که بر می داریم، خود تاریخ خواهد شد. جایگاهی که ما امروز در آن هستیم بخشی از قدم هایش را خودمان برداشته و اما بخش زیادی از آن را نیز نیاکان ما طی کرده اند. قدم های امروز ما نیز همین ویژگی را دارند. آنچه که در مورد آن صحبت می کنیم یک قدم است برای ساختن تاریخ.
حالا ما در بطن واقعه قرار گرفته ایم. کمی این سو تر و یا آنسو تر تفاوتی ندارد، آنچه که اهمیت دارد این است که حالا تصمیم ما تمام زندگی ما، فرزندان ما و البته تاریخ را تغییر می دهد. و خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر به دست خودش. حالا همه چیز در دستان " ماست".
"ما" چیزی است که گم کرده ایم. دیگر نمی دانیم دقیقا چه کسانی "ما" به حساب می آیم. اما تقریبا همه حالا "ما" حساب می شویم. مایی که هم لایق دنیایی بهتر هستیم و هم لایق آخرتی بهتر.
جز تعداد اندکی که هم دنیای ما را از ما گرفتند و هم آخرت را از کسانی که دنیایشان را برای رضای خدا و آخرتی بهتر ترتیب داده بودند، همگی ما به حساب می آییم.
حالا نفع همه ما در نبود حکومتی است که نه رنگی از جمهوریت دارد و نه بویی از اسلام برده است. یک سراسر دروغ، یک سراسر ظلم.
قتل مهسا امینی، تنها یک جرقه بود، آنچه شاهدش هستیم ریشه در ذات ما ایرانیان دارد که دهه ها به دنبال رسیدن به آزادی هستیم. آزادی را در میان شاهان بسیار در میان حکومت های مختلف جستجو کرده ایم و هیچ گاه آن را آنگونه که باید لمس نکرده ایم.
ما امروز دوباره جستجوی آزادی مان را از سر می گیریم. مسیری بی اندازه طولانی و بی اندازه دشوار در روبروی همه ما قرار دارد. جامعه عمل پوشاندن به "زن زندگی آزادی، مرد میهن آبادی" یک مسیر یک شبه نیست، اما ما حالا فراتر از توان می جنگیم، فراتر از توان کار خواهیم کرد اما رویامان را به حقیقت پیوند می زنیم.
این داستان ادامه خواهد داشت.
نظرات
ارسال یک نظر